میکوبه رو سقف و در و شیشه ابره که داره اشک میریزه جشن کلاغاست هر شب و روزه تقویمه که هر فصل پاییزه کم رنگه اما بوی خون میده یه خاطرست تو دفتر این کاهی موجاشو روی سنگ میکوبه دریایی در حسرت ماهی شاید زنه با چشم هایی خیس از زندگی از عشق ناراضی هر شب تو فکر خودکشی کردن یه مرد تو روزای سربازی ایرانه ایرانه ایرانه ایرانه ایران چندین قرنه که انگار بازیچه ی جادوی اشباحه با یک امید لعنتی زندست شاید یه روز خوب تو راهه ایران چندین قرنه که انگار بازیچه ی جادوی اشباحه با یک امید لعنتی زندست شاید یه روز خوب تو راهه شاید یه روز خوب تو راهه فریاد های بی صدا داره کابوس بی رویای بیداری صد ها شبه که اونوره کوهه خورشید خوابش برده انگاری شاید ولی سرشاره اندوهه آوازیه .. تو سینه تنهاست مثل آخرین سرباز .. کسی اونو نمیبینه شاید زنه با چشم هایی خیس از زندگی از عشق ناراضی هر شب تو فکر خودکشی کردن یه مرد تو روزای سربازی ایران چندین قرنه که انگار بازیچه ی جادوی اشباحه با یک امید لعنتی زندست شاید یه روز خوب تو راهه ایران چندین قرنه که انگار بازیچه ی جادوی اشباحه با یک امید لعنتی زندست شاید یه روز خوب تو راهه شاید یه روز خوب تو راهه شاید یه روز خوب تو راهه شاید یه روز خوب تو راهه یه روز خوب