
مجنون به لیلا مجنون به لیلا لیلا جان به گوشی صدامو داری؟! گفته بودم هیشکی تو نمیشع! اما بدون توام نمیشه مجنون مجنون لیلا خیلی دلم میخواست تو لباس عروسی ببینمت فقط ببخش که دیدارمون افتاد به قیامت اما بهت قول میدم شب عروسی میام پیشت لیلا به حق فاطمه زهرا ایشالا خوشبخت بشی مجنون مجنون لیلا مجنون مجنون لیلا حال مادرم خوبه؟ خیلی دلم واسه صداش تنگ شده مهراب مهراب مادر مهراب مهراب به مادر دیگه از این دنیا خیلی خسته شدم...صدامو داری مادر...فقط دعا کن دیگه برنگردم مادر میدونم دلت برام تنگ میشه منم دلم برای نگاهات تنگ میشه مادر اگه صدامو می شنوی بدون خیلی دوست دارم دلم اونجایی رو میخواد که تو باغبونش باشی و من گل توی باغش دلم اونجایی رو میخواد که من مریضش باشم توام پرستارش دلم اونجایی رو میخواد که توی خواب بهم بگی هیچ وقت نمیرم از پیشت دلم یه جرأتی میخواد که بهت زنگ بزنم بگم خداحافظ برای همیشه دلم یه خیابون میخواد که توش قدم بزنم اتفاقی تورو ببینم دلم یه آسمون میخواد که شبا عکستو توی ماهش هرشب ببینم دلم یه جایی رو میخواد که تو نگرانم باشی بگی کجایی پس؟ دلم فراموشی میخواد نشونش بدن اونو به تو بگی واسم غریبس... دلم یه جایی رو میخواد که تورو از پشت پنجرش هرشب ببینم دلم اونجایی رو میخواد که بهم بگن نمیاد به انتظارت بازم بشینم دلم اون کوچه رو میخواد که منو تو اولین بار همدیگه رو اونجا دیدیم دلم اون لحظه رو میخواد که با معصومیت اومدی پیشم اسممو پرسیدی دلم یه بهونه میخواد که تا صبح انقد گریه کنم نفسم بگیره این صدای گریه یه مرده وقتی که میمیره دلش یه جایی رو میخواد که سرشو بزاره آروم بخوابه تا ابد به قول یکی از رفیقامون مرگ بهتره واسش تو بگو بگو حتی به غلط به همون شالی که مادرم بهت داد هدیه میگفت عروسمه پیچیدش بعد دعوا دور دستای خونیم کوبید رو سینش زمین و زمان و نفرین میکرد میگف بیان ببندنم به تخت میزد رو پیشونی شده عادت هفته ای چند دفعه از صدای شیشه ها بفهمن در و همسایه که یادت کردم این صدای دادم هرشب تا هفته خونه اونور تر و دیوارای کوچه به جای مشتام عادت کردن... یکی بود که میگفت عاشق نمیشم هرکی ک میخواد باشه تا تورو دید بی معرفت تا تورو دید تو قلبمو مغرورم و راه داده بودی تو قلبت کدوم از خدا بی خبر از دل تو پاشو برید پس میکشیدی زیر پامو کی زیر پات وایساده بود؟ اومدم به خودم صدتا خط رو تنم افتاده بود من با سیگار غریبه بودم عشقتو آشنام کرد الکل چیه بعدتو هرشب مست دلم افتاده بود میدونی عشق یعنی چی؟ یعنی بپرسم ازت که کی میخندی؟ بگی بدون تو هیچوقت بگم اشکات کی میریزه؟ بگی تو نباشی یه وقت بگم کی دلت آرومه؟ بگی وقتایی که هستی نه زبونم لال بفهمم یه روز قلبمو شکستی بگم اگه یه ساعت نباشم بگی مگه میشه؟ بگم اگه بشه؟ بگی دلم دیونه میشه بگم یکم دیگه تحمل کن دیگه آخراشه دیگه آرزو ندارم اگه قلبتو مال من باشه میدونی شبا میبندنم به تخت خوابم ببره؟ چقد دارو داده دکتر تورو از یادم ببره میدونی شبا بعدتو جنون میگیرم یه سره هی سیلی میزنم به خودم که خوابم بپره این جنونم و دوسش دارم میخوام سرجاش باشه میخوام از دیوانگی توی محل همیشه حرف باشه میخوام یادم بمونه که تو چیکار باهام کردی دلم یه جایی رو میخواد که فقط من باشم و تو هیچکس نباشه دلم اونجایی رو میخواد که بگم اگه بری خودمو میکشم بگی میمونم باشه دلم اونجایی رو میخواد که تو دریاش باشی و منم قایق شکستش من به هوای تو قایقم و زدم به دل آب فکر نمیکردم که دربیاریم سر از دل مرداب دلم میخواد من قلم باشم و تو نویسنده دلم دلم میخواد گیتار باشم تو نوازنده دلم میخواد یه جا باشیم حالمون عوض شه تو گریه هاتو بدی به من پر بشی از خنده دلم میخواد تو برکه باشی منم بشم ماهیت دلم میخواد اون ابری باشم که هیچوقت نبارید دلم میخواد قلبمو تو سینت پیوند بزنم اینجوری شاید قلبمو توی اون سینت نگه داری دلم بچه ای رو میخواست که تو مادرش باشی... دلم میخواست تو دریا باشی منم بشم کشتی دلم میخواست واسه این پرنده تو آسمون باشی دلم میخواست که گم میشدم تو میشدی نقاش بکش عکس مردی که یه روزی قلب تو سینش داشت دلم میخواست تو میشدی اون کتاب قصه ای که مجنون سر تا سر قصه نقش اول داشت دلم یه جایی رو میخواد که اگه رفتم دیگه راه برگشت نباشه دلم اونجایی رو میخواد که انقد راه بیاد این پاهام تا نا نداشته باشه دلم یه جایی رو میخواد که همه تنهاییاش سهم آدم بدا شه دلم اونجایی رو میخواد که گریه مادر نباشه اصن عشق نداشته باشه من پیر ترین درخت باغ عشق تو بودم چرا تیشتو برداشتی و افتادی به جونم باغبون ؟ جوونی کردم که عاشقت شدم منو به مادرم ببخش چه میدونسته که سجادشو زیر سایبون این درخت کر و لالم که نمیتونم بگم چجوری رفت مینویسم یادگاری رویه پوست این درخت لاتی دوتا حرف لاتی رویه پوستم ضربه زد این بماند بهم بگو دوسشداری؟ ولی نه به اندازه من سر رویه شونش میزاری؟ ولی نه به اندازه من بگو که مردونگی داره؟ نه به اندازه من لبخند رو اون لباش میاری؟ نه به اندازه من دلبری یعنی خدافظیش تو روز رفتنش دلبری یعنی خودش نیست عکساشو میبوسمش دلبری یعنی ببره دل از غریبه اما تو داد بزنی بگی هنوز من اونو میپرستمش گفتی هرچی میگم با حرف اولش جمله بساز : گفتی که ر رد میدم هرجا که اسم تو بیاد گفتی که ی یباره رگامو میزنم برات گفتی که ح هرچی که دارمو میریزم به پات گفتی الف از اونیکه عاشقم کرد دل نداد گفتی که نون نا نداره قلب بیصاحاب من گفتی که ه هرجوری که تو بخوای خرابتم بگو اصن چیکار کنم دوسم داشته باشی بگی یه شرط داره از این به بعد مهراب نباشی من نخونم برات کی واسه شهر از غم بخونه شاید ندیدمت مادر تا از مهراب بخونه واسه همه خوب چیدم اما واسه خودم بد اومد دستتو میبوسم مادر اما دعاهات کم اومد این ادما کوتاه تر از دیوار من پیدا نکردن تو نفرینشون نکنی واگذار خدا کردم اومدنم با خودم بود که از لیلا دلم دور شه ولی اومدنم با خداست دعا نکن که برگردم