
ببین بانوی ایرانی چه ساده هتک حرمت شد عصای دست بدکاران خود میز قضاوت شد خود میز قضاوت شد نگاه کن این حقیقت بود که جام شوکران نوشید به زیر چکشی چوبی عدالت له شد و پوسید عدالت له شد و پوسید قلم شمشیر دست تو به هر حکم تو میخندم اسیر سادگی اما رها از هر زد و بندم رها از هر زد و بندم به ضرب و زور استبداد قضاوت کن تو ای قاضی مجازاتم کن از آواز تو ای جلاد ناراضی اگر تن رفته بر بادم اگر چه رفته از یادم به چشم تو اگر محکوم ولی آزاد آزادم ولی آزاد آزادم بگو ای غرق در تبعیض تو که بی درد بی دردی ترازوی عدالت کو در این بازار نامردی در این بازار نامردی در این بیداد بی عدلی دلم آغشته شد از خون از این دستان آلوده از این قانون بی قانون از این قانون بی قانون قضاوت کن قضاوت کن که تا بوده چنین بوده خود قانون گرفتار هزاران دست آلوده

صلیب
شاهرخ، امیرپارسا

زیبا
شاهرخ

حظ کردم
شاهرخ

ترانه های بی گناه
شاهرخ، امیر هاشمی

قصه های من
شاهرخ

گل واژه
شاهرخ

رسوای زمانه
شاهرخ

خوابم نمی بره
شاهرخ

آرامش
شاهرخ

زیبا
شاهرخ

دلشوره
شاهرخ

کبوتر
شاهرخ

تلنگر
شاهرخ

کار دل
شاهرخ

بزک
شاهرخ

چتر
شاهرخ

خزر
شاهرخ

یاد تو
شاهرخ

دل ما بین
شاهرخ

همزاد
شاهرخ

اندوه
شاهرخ

کی گفته
شاهرخ

دنیای بی قانون
شاهرخ

عاشق
شاهرخ

تحمل
شاهرخ، امیر هاشمی

نفش میکشم
شاهرخ

الکی
شاهرخ

بخواى نخواى
شاهرخ

نمیشه
شاهرخ

خوشحال
شاهرخ