
باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقفِ حَرم و مسجد و میخانه یکی ست باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قَدح و کاسه و پیمانه یکی ست با سوره ی دل اگر خدا را خواندی حمد و فَلَق و نعره ی مستانه یکی ست این بی خردان خویش خدا می دانند اینجا سند و قصه و افسانه یکی ست باران، تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده، عاقل و دیوانه یکی ست بر درگه او چون که بیفتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکی ست از قدرت حق هر چه گرفتند به کار در خلقت تو و بال پروانه یکی ست گر درک کنی خودت خدا میبینی درکش نکنی، کعبه و بت خانه یکی ست باران، تو که از پیش خدا می آیی توضیح بده، عاقل و دیوانه یکی ست بر درگه او چون که بیفتند به خاک شیر و شتر و رستم و موریانه یکی ست

بلاک
شهریار

تازه به دوران
شهریار

حسرت
شهریار

عاقبت
شهریار

تموم شهر
شهریار، ناظری تیون

چه کسی می داند
شهریار

زمستون
شهریار، emer

عهد
شهریار

پاسخ
شهریار

مشعل تابان
شهریار

قلق
شهریار، ناظری تیون

مرز دریا
شهریار
تا ابد فارس
شهریار

ریشه در خاک
شهریار

قهر
شهریار

آشفتگی
شهریار، ناظری تیون

ساقی
شهریار

ضربان
شهریار

پرواز با خورشید
شهریار

هر روز
شهریار