
حست دروغه وُ قصه دروغه ُوُ و امسال هم گذشت اما نبودی و رفتی بدون من تاریکه عید من رفتی و بد زدی از ریشه قیدمن سخته که از یادم بره تنگه دلم واسه دلت خاطرات با من گره خورده اسمون بیادش زمین تو هنوز بر این باوری که هر کی بره برده این مهم نبود واسه تو کی به جون خرید نازتو اونکه رفتی و سخت زمین خوردش اون هنوز تو پاییزه ها هر یه برگکه میریزه با هر برگ میمردش سخته ک از یادم بره تنگه دلم واسه دلت خاطرات با من گره خورده اسمون بیادش زمین تو هنوز بر این باوری که هر کی بره برده این مهم نبود واسه تو کی با جون خرید نازتو اونکه رفتی و سخت زمین خوردش اون هنوز توپاییزه ها هر یه برگ که میریزه با هر برگ میمردش... تو میری و ُ صدات اهسته تر میشه چشام میبینه و اهسته تر میشه چه اجبار بدی اینده ی تلخی درونم ریشه کرد حسرت ولی بدخیم گذشته حال من راساخت در اینده هنوزم گریه بارونه به رفتار تو میخنده تو تا کی در منی این را نمیدانم ببار باران کویرم من سخته که از یادم بره تنگه دم واسه دلت خاطرات با من گره خورده اسمون بیادش زمین توهنوز بر این باوری که هر کی بره برده این مهم نبود واسه تو کی به جون خرید نازتو اونکه رفتی و سخت زمین خوردش اون هنوز تو پاییزه ها هر یه برگ که میریزه با هر برگ میمردش

پیر میشم
معین زد

من عاشقتم هنوزم
معین زد

پدر خوانده
معین زد

دیدی پاییزو
معین زد

زیبای زشت من
معین زد

کف تهرون
معین زد

زده به سرم هوای تو
معین زد

چه حیف
معین زد

بماند
معین زد

طعنه
معین زد

تو قول دادیا
معین زد

پرسه
معین زد

دوباره باز
معین زد

پایم باش
معین زد

مشق امشب
معین زد

دلم برات تنگ میشه
معین زد

تن صدات
معین زد

سرگردونم
معین زد

مال من باش
معین زد

خوابم نمیبره
معین زد

نی مثت
معین زد

نعره ی چاه
معین زد

دمتون گرمه
معین زد

روزای رفته
معین زد

با هم روالش می کنیم
معین زد

جاده هراز
معین زد

درد عشق
معین زد

سر صبح
معین زد

همدست
معین زد

زمانه
معین زد